محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
617
آثار عجم ( فارسى )
توضيحات مصحّح 1 . خشت و كمارج ، دو شهرند در ميان كوهستان ؛ گرمسير است و آب روان دارند و جز درخت خرما ، هيچ ميوهء ديگر نبود ؛ غلّهاش هم ديمى و هم آبى باشد و مردم آنجا سلاحورز باشند و دزدى و راهزنى كنند . ( نزهة القلوب ، حمد اللّه مستوفى ، ص 128 ؛ گاى لسترانج ، دنياى كتاب ) . در فارسنامهء بلخى نيز همين مضمون آمده است : . . . آب روان دارد ؛ امّا گرم و ناخوش باشد غلّهء آنجا ، بعضى بخس است و بعضى بارياب ؛ و مردم آنجا بيشترين ، سلاحوزر و بازور باشند . ( فارسنامهء ابن بلخى ، ص 344 ؛ و رجوع شود به فارسنامهء ناصرى ، ص 1296 ، امير كبير ) 2 . خود فرصت دربارهء اين مسير ، اشعارى دارد : يك از مهالك آن ، دشت ارژنه است كه هست * هزار مار قوى زير هر بن ارژن ز بعد آن كتل پيرزن كه از سختى * نه طفل جان برد از دست او نه مرد و نه زن سپس بود كتل دختر ، آنكه مرد ز بيم * به گامگام رود چون زنان آبستن به تنگ تركان ، رستم فتد ز پاى ، چنانك * به چاه تركان افتاد و شد ز پا بيژن